اينم يكي از شعرايي كه خيلي دوسش دارم...
"دو راهي" از "ابي"
هنوزم چشم تو براي من جام شرابه....
هنوزم هستي من قصه رنج و غذابه....
همه شب تا سحر جا در دل ميخونه دارم...
پريشون غصه رو با دل ديوونه دارم...
سر دوراهي ميشينم...
خودمو تنها ميبينم....
دونه دونه اشكاي حسرت...
كه از ديده ميره ميشمرم...
همه دل ميبره هر لحظه تا مرز جنونم...
ميرم جايي كه شايد گم بشه نام ونشونم..
سر دوراهي ميشينم...
خودمو تنها ميبينم....
دونه دونه اشكاي حسرت...
كه از ديده ميره ميشمرم...
يه روزي اومدم دنبال تو منزل به منزل...
يه رزو افتاده بودم در به در دنبال اين دل...
چه سودي بردم از عشق تو اين ناخونده مهمون....
جز آنكه تا ابد هموار شم از كرده پشيمون..
سر دوراهي ميشينم...
خودمو تنها ميبينم....
دونه دونه اشكاي حسرت...
كه از ديده ميره ميشمرم...
نمتونم كه دل بردارم از چشم سياهت...
ندارن طاقت موندن چرا آن خاري به راهت..
سر دوراهي ميشينم...
خودمو تنها ميبينم....
دونه دونه اشكاي حسرت...
كه از ديده ميره ميشمرم...